حُسنِ احسانِ حَسَن دیدم و مدهوش شدم
پس از آن، بادهٔحُسنایحَسَننوش شدم
بادهها آمده از کوثرِ حق، بیواسط
اینچنین در نظرِ خویش فراموش شدم
حُسنِ احسانِ حَسَن دیدم و مدهوش شدم
پس از آن، بادهٔحُسنایحَسَننوش شدم
بادهها آمده از کوثرِ حق، بیواسط
اینچنین در نظرِ خویش فراموش شدم
نام تو خوانم خدای مهربان
هست نامت برترین نامِ جهان
ای که هر نامی همه از آنِ توست
این جهان یک جلوه از رحمانِ توست
در مثنوی عاشقی، نیز در برخی دیگر از مطالب وبسایت بهار جانها، گاه واژههایی آمده که ممکن است نیاز به معنی داشته باشند چون در فارسیِ روزمرّه خیلی استفاده نمیشوند. همچنین، گاه عبارات و اصطلاحاتی در مثنوی عاشقی و سایر مطالب ذکر شده است که درج توضیحی دربارهٔ آنها، به فهم بهترشان کمک خواهد کرد. همهٔ موارد یادشده، در این بخش بهترتیبِ الفبایی درج شدهاند.
مَهدیِ صاحبزمان، مولای جان
واسطِ بینِ زمین و آسمان
یارِ غایب از نظر، نورِ جهان
پیر و مُرشد، رهنمای سالکان
صحبت از دیدن است، از مشاهده، از علم حضوری، از علم دیداری ــ که به بیداری منجر میشود. خداوند نمیفرماید آیا آدمی کتاب نخوانده و سر کلاس ننشسته و معلم ندیده و مطالعه نکرده است، بلکه میفرماید آیا انسان ندیده است؟
عالم ماده تاریخ انقضا دارد، اما عالم روح جاودان است. و آدمی نیز، که از ترکیبِ گِل و دِل ــ خاکِ زمینی و روحِ آسمانی ــ آفریده شده، تابع قوانین هر دو عالم است. پس جسم زمینی او، هرقدر هم بتواند عمر آن را طولانی کند ــ که با پیشرفت دانش و بهداشت قابل انجام است ــ سرانجام خواهد مُرد. و نهایتِ زندگی در عالم ماده یا در کالبد خاکیِ بشری را فقط خداوند میداند.
آمده نوروز در ایرانزمین
نو شدنهای طبیعت را ببین
میرود سال هزار و چارصد
این عددها باشد از بهر رصد
تا بدانی تو حساب سال و ماه
عمرِ چون دُرّ را نگردانی تباه
زمانی دراز سپری شد و آدمی چیزی نبود. اصلاً ذکر و یاد آدمی در عالم هستی نمیرفت؛ هرچند گوهر وجود او که همان نور محمدی است، اول چیزی است که خداوند خلق کرد.
جهان به نور محمدی روشنی یافت، اما دورههای مختلفی با شرایط متفاوت در کائنات سپری شد تا…
و آمد از ره آن عید گرامی
همان عیدی که آن را فطر نامی
همان عیدِ شروعِ فصلِ لادن
همان عیدِ پر از عطرِ خوشِ زن
عید فطر آمده از راه هماکنون ای جان
عید زیبای پر از آینه، عیدِ رمضان
آینه داده که بینید هماکنون خود را
تا ببینید چه گشتید پس از این باران